الشهيد الثاني (مترجم: مخبر دزفولى)

93

مسكن الفؤاد (ارمغان شهيد) (فارسى)

( صلّى اللَّه عليه و آله ) منزل زيد فخرجت اليه بنيّة لزيد فلمّا رأت رسول اللَّه ( صلّى اللَّه عليه و آله ) خمشت في وجهها بكى رسول اللَّه ( صلّى اللَّه عليه و آله ) و قال هاه هاه فقيل يا رسول اللَّه ما هذا قال شوق الحبيب الى حبيبه . خالد بن سلمه گويد : هنگامى كه خبر مرگ زيد بن حارثه را به پيغمبر دادند ، به منزلش آمد دختر زيد از خانه بيرون آمد ، در حالى كه صورتش را مىخراشيد . پيغمبر اكرم گريه كرد . فرمود : آرام آرام . عرض كردند : اين چيست ؟ فرمود : اشتياق دوست است ، به سوى دوستش يعنى معنى مرگ همين است . 15 - گريهء پيامبر در مرگ سعد بن معاذ و لمّا مات سعد بن معاذ رضى اللَّه عنه بكى رسول اللَّه كثيرا و قال لأمّ سعد بن معاذ يوما الا يرقأ دمعك و يذهب حزنك فانّ ابنك اهتزّ له العرش . هنگامى كه سعد بن معاذ ، كه يكى از صحابه رسول اكرم بود ، از دنيا رفت ، پيغمبر اكرم بسيار گريست ، و به امّ - سعد بن معاذ گفت : آيا اشك تو خشكيده نمىشود ؟ و حزن و اندوه تو بر طرف نمىگردد ؟ زيرا فرزند تو اين قدر مورد توجه خداوندى بود كه بمردنش عرش الهى به حركت در آمد . يعنى كسانى كه اين قدر مورد رحمت خداوندى باشد شايسته نيست اين قدر براى او گريستن و بىتابى نمودن . و قيل كان رسول اللَّه ( صلّى اللَّه عليه و آله ) تذرف عيناه و يمسح وجهه و لا يسمع صوته . گويند : رسم پيغمبر اين بود كه وقتى متأثر مىشد ، اشكش جارى مىشد و صورت خود را پاك مىكرد ، ولى آوازش شنيده نمىشد . 16 - گريهء پيامبر در دفن مرده‌اى عن البراء بن عازب قال بينما نحن مع رسول اللَّه ( صلّى اللَّه عليه و آله ) إذ بصر بجماعة فقال على ما اجتمع هؤلاء فقيل على قبر يحفرونه قال فبدر رسول اللَّه ( صلّى اللَّه عليه و آله ) و بين يديه اصحابه مسرعا حتّى انتهى الى القبر فحثى عليه قال فاستقبلته من بين يديه لأنظر ما يصنع فبكى حتّى بلّ التراب من دموعه ثمّ اقبل علينا فقال اخوانى لمثل هذا فأعدّوا . براء بن عازب كه يكى از ياران پيغمبر اسلام است ، گويد : ما جماعتى خدمت رسول اللَّه ، بوديم ناگهان نگاه پيغمبر به جمعيتى افتاد ، فرمود : اينها براى چه جمع شده‌اند ؟ عرض كردند : قبرى را براى ميّتى حفر مىكنند . پيغمبر اكرم به سرعت جلو رفت ، تا نزديك قبر